aghushe eshgh
جمعه 08 دی 1391 :: 00:32 :: نويسنده : eshghe-abadi



جلسه محاكمه عشق بود

و عقل قاضي ، و عشق محكوم ....

به دليل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي

همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ، آهاي چشم مگر تو

نبودي كه هر روز آرزوي ديدن چهره زيبايش را داشتي ، اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي

شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه در آرزوي رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين

با او مخالفيد ؟

 همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در

جلسه ماندند عقل گفت: ديدي قلب همه از عشق بي زارند ، ولي متحيرم با وجودي كه

عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد و گفت: من بي

وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار

ميكند و

فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم 


 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران