aghushe eshgh
یکشنبه 11 فروردین 1392 :: 22:31 :: نويسنده : eshghe-abadi

 آسمون شهرمون خیلی وقته دلتنگه

روزی که تو برگردی باز آسمون خوش رنگه

اونروز واسه تو آینه میگیره یک مهمونی

پاک میشه غبار غم از گلهای شمعدونی

روزی که تو برگردی پاییز میره از اینجا

تعبیر میشه خواب من حقیقت میشه رویا

روزی که تو برگردی گل رفیق گلدونه

چشام پر از اشک شوق روز رقص بارونه



اونروزی که تو برگردی فاصله یک آغوشه

صبری که به سر اومد یک خواب فراموشه

اونروزی که تو برگردی هیچ نشونی نیست از غم

این حاصل یک رفته برمیگرده به قلبم

روزی که تو برگردی پاییز میره از اینجا

تعبیر میشه خواب من حقیقت میشه رویا

روزی که تو برگردی گل رفیق گلدونه

چشام پر از اشک شوق روز رقص بارونه

آسمون شهرمون خیلی وقته دلتنگه

روزی که تو برگردی باز آسمون خوش رنگه

باید واسه دیدن تو خونرو پر از گل کرد

این روزارو باید تا اون روز فقط باید تحمل کرد

فقط باید تحمل کرد

روزی که تو برگردی پاییز میره از اینجا

تعبیر میشه خواب من حقیقت میشه رویا

روزی که تو برگردی گل رفیق گلدونه

چشام پر از اشک شوق روز رقص بارونه

روز رقص بارونه

روز رقص بارونه

روز رقص بارونه

شنبه 10 فروردین 1392 :: 15:57 :: نويسنده : eshghe-abadi

سید

هادی

کسائیان

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

پنج‌شنبه 08 فروردین 1392 :: 21:14 :: نويسنده : eshghe-abadi

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی

تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی

همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد

از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را

از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،

عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را

همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ، همیشه دلم به داشتن تو می بالد،

دستانم دستان را میخواهد و اینجاست که گلویم ترانه فریاد عشق تو را میخواند ،

دلم تو را میخواهد، دلم تو را میخواهد به عشقت تکیه کرده ام سالها ، نترسیدم از جدایی و اشکها ،

عشق را آنگونه که هست دیدم و تو را آنگونه که بودی خواستم ، تو را همین گونه که هستی میخواهم ،

چون همین گونه مرا عاشق خودت کردی ، همینگونه مرا اسیر عشق و محبتهایت کردی از وقتی آمدی ،

آمدنت برایم یک حادثه شیرین در زندگی ام بود،

گرچه میترسیدم از پایان راه اما همسفرت شدم تا اینجا که رسیده ایم در کنار ماه….

چقدر برای داشتنت سختی کشیدم ، چقدر با دلتنگی هایت سر کردم و اشک ریختم ،

چقدر لحظه شماری میکردم که تو مال من شوی ، حالا مال من هستی و من بی نیاز ،

برای داشتنت شب و روز کارم شده بود راز و نیاز … نگاهم مال تو هست ، دلم گرفتار تو است ،

من تو را دارم و به هیچکس جز تو نمی اندیشم مال من هستی و همین است که من زنده هستم ،

در قلبم هستی همین است که همیشه شاد هستم جنس نگاهت درخشان بود

که قلبم عاشق چشمانت شد، و اینگونه همه روزهایم فدای یک روز با تو بودن شد،

و حالا میخواهم تمام عمرم را فدای عشق بی پایانت کنم….

تو مثل و مانندی نداری ، تو فرشته ای و در قلبت جای تاریکی نداری

تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی….

 

پنج‌شنبه 01 فروردین 1392 :: 22:00 :: نويسنده : eshghe-abadi

 



خـــُدایـــا!!!

مـــی تــَوانَـــمـــ اَنـــدَکـــی با تــو خَلوَتـــ کُنَمـــ؟؟؟

قـــول مـــی دَهَمـــ بیشتـــَر از چــَند لَــحــظهـــ وَقـــتــَتـــ را نَگـــیرَمــــ!



گــوشَتـــ را جـــلو بیاوَر...

بیا

بیا نــَزدیکـــ تر...

"من خستـــهـــ اَمـــ"

مـــی شـــِنَـــوی؟؟؟


رفته اند

نیستند!

دِلم

صَبر و قرارم

دَستانت

نِگاهت

هوش از سرم...

بیاورشان!


نـمـﮯ دانـم

آلـزایـمـر بـودﮮ یـا عـشــق «!»

از روزﮮ ڪـﮧ مُـبـتـلایَـﭞ شُـدم

خـود را از یـاد بُـردم . . / .



عاشقانه هایمان را با او تکرار نکن

اگر عاشقت باشد

عاشقانه ای برایت میسازد

که من جا انداخته ام!!


فلسفــــه خَـــــم شـــد
منطــــق ، جــنـــون گــرفـتــــــ
فِقــــه ، کــافــر شـد
وقــتـــی کــــه
خدایـــم شــدند ، چــشمــانَــتــــــــ
دلـــم تکـــــــبـیر گــفتــــــ...
نمـــاز خــوانــدم بـه قـبـــله ی نگــاهَـتــــــ


دیگــر نـمی نــویسـمت ...
هــرکـس بــه چشــم هــایــم نگــــــاه کنــد
تـــو را خــواهــد خــوانـد...


چِشمانـَتــ رآ درویش کُن

بهـ رویِ عـُریانی ِ احساســَم

من در طبق ِ اخلاص گذاشتهـ بودمــَش

برایــَتــــ



خوش به حالش

خوش به حال اونی که...

سالها بعد وقتی در آغوشت آرام گرفته است

زیر گوشش زمزمه میکنی...

قبلتر از اوها...

همه سوء تفاهم بودند...



خــواب هـایـم بــوی تن تــو را مـے دهــد /.

نـڪـنـد آن دورتــر هـا

نـیـمـہ شـب در آغــوشـم مـے گـیــــرے؟!!




مردِ من از آن مردهایــی نیست كه بپسندی

از آن مردهایــی نیست كه برایت ستاره بچیند . . .

فقط از آن دسته معدود مردهایــی ست كه ؛

وقتــی نمــی بینــی اش انگار چیز بزرگـی كم داری . . .

چیزی قد دوست داشتن هایت كه با كسـی تكرار نمــی شود !!!

سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 22:22 :: نويسنده : eshghe-abadi

به نظر شما عشق یعنی چی؟؟؟

نظر بدید لطفا

99%آدما هیچ تعریفی از عشق نمیدونن.دوست دارم نظرتونو بدونم 

بدون نظر نریدهاااااااااااااااا

دوشنبه 28 اسفند 1391 :: 17:53 :: نويسنده : eshghe-abadi

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی !


      عیدتون پیشاپیش مبارک 

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 20:28 :: نويسنده : eshghe-abadi


 

تام کروز، نيکلاس کيج، جنيفر لوپز، رابرت دنيرو، ياني، ديوويد کاپرفيلد، آنتوني رابيز، من و بقيه‌ی‌ ستارگان جهان ازت خواهش ميکنيم چهارشنبه سوری مواظب خودت باشی

 

                                          

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 10:21 :: نويسنده : eshghe-abadi

چون قطره اشکی از چشم من افتادی..افتادی اما کی توانم برمت از یاد؟؟


اینک منو تو تنها هریک گرفتار         غمگین و رسوا

روز تو بی من شب میشه

                              اما بی تو عمر من تا صبح فردا

آن عشق سوزانت چه شد؟

                                          آن اشک لرزانت چه شد؟

          شعله شد برجانت افتاد ای داد وبیداد...

سوگند و بیمانت چه شد؟

                               قلب ویرانت چه شد؟

         ناله شد درسینه فریاد ای داد وبیداد... 

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 10:16 :: نويسنده : eshghe-abadi

 

پنج‌شنبه 24 اسفند 1391 :: 22:13 :: نويسنده : eshghe-abadi

عابرانی که از کنارم می گذرند




مست عطر تنم




می شوند و




نامش را که می پرسند





دلم می لرزد




چگونه بگویم خاطرات توست...؟ 

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران