aghushe eshgh
دوشنبه 02 اردیبهشت 1392 :: 20:07 :: نويسنده : eshghe-abadi

یادته موقع رفتن گفتی هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون.نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده...گفتم اگه بارون نیومد چی؟گفتی اگه چشای تو بباره آسمون گریش میگیره.گفتم یه خواهش دارم.وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار.گفتی چشم...حالا من دارم
گریه میکنم و آسمون نمیباره.تو هم اون دوردورا ایستادی و به من میخندی 

دوشنبه 02 اردیبهشت 1392 :: 20:01 :: نويسنده : eshghe-abadi

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم.با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و از من دریغ میکرد.گریه کرد و گفت که دلش برام تنگ شده اما من فقط نگاهش کردم.وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود 

یکشنبه 01 اردیبهشت 1392 :: 22:28 :: نويسنده : eshghe-abadi

صدای شکستن قلبم را همه احساس کردند پس لرزه های خیانتت خانه دلم را با خاک یکسان کرد قلبم ترک برداشت و احساسم زیر آوار ماند روزیکه گفتی تا ابد میمانی خانه دلم را از شیشه ساختم اگر میدانستم خیال رفتن داری دلم را آهنی میساختم  

پنج‌شنبه 29 فروردین 1392 :: 17:51 :: نويسنده : eshghe-abadi



حس عجیبیه



وقتی میفهمی عاشق شدی . .



همه چیز عوض شده . .



حتی خودت

وقتی میفهمی بهش دلبسته شدی



و دلت نمیخواد ازین دلبستگی دل بکنی



حس عجیبیه



. . .

وقتی دلت میخواد بخاطر هر کاری ازش اجازه بگیری . .



و از کوچیکترین کارهاش باخبر باشی



انقد روش حساس میشی و به تک تک کلمه هاش دقیق فکر میکنی



و بازخواستش میکنی . .



که هم خودت اذیت میشی هم خودش



حس عجیبیه



. . . .

وقتی با دو دقیقه دیر جواب دادنش تو دلت آشوب و نگرونی موج میزنه



. .



کسی غیرطبیعی بهش نگاه میکنه . .



غیرتی میشی و آتیش میگیری





روزی که میبینیش ..



دلت از خدا میخواد که زمان رو همونجا متوقف کنه



و وقتی مجبوری ازش خدافظی کنی خیلی زود دلت براش تنگ میشه . .



انگار سالهاست که ندیدیش



حس عجیبیه



. . . . .

وقتی نسبت به تموم وجودش حریصی و تمومش و مال خودت میدونی





خیلی عجیبه



وقتی حاضر نیستی این حس و با تموم دنیا عوض کنی



...

 

پنج‌شنبه 29 فروردین 1392 :: 17:49 :: نويسنده : eshghe-abadi

 



پشت فرمون بودم که یه هو موبایلم زنگ خورد

!الو؟....الو...؟ بفرمایید.... چرا جواب نمیدین....؟

! ....جواب نمی داد

! ...فقط فوت می کرد

: ...گفتم

اگه زشتی یه فوت کن

! ...اگه خوشگلی دو تا

!دو تا فوت کرد

: ...گفتم

اگه اهل قرار گذاشتن نیستی یه فوت کن

! ...اگه هستی دو تا

!بازم دو تا فوت کرد

فردا ناهار، ساعت دوازده، نایب وزرا

اگه نه یه فوت

! ...اگه آره دو فوت

! ...بازم دو تا فوت کرد

"""""""""""""""

!فردا صبح در پوست خودم نمی گنجیدم

!...همه فکر و ذکرم قرار ناهارم بود

با اشتیاق دوش گرفتم

بهترین ادوکلنم رو زدم

و شیک ترین لباسمو پوشیدم

: ...از خونه که داشتم می رفتم بیرون

زنم صدام کرد

عزیزم ناهار می آی خونه؟

نه عزیزم

!امروز ناهار یه جلسه مهم با هیئت مدیره داریم

 

 

: ...زنم گفت 

اگه می خوای

گردنتو بشکنم یه فوت کن

!!!...اگه می خوای پاتو قلم کنم، دوتا  

                                                                      

سه‌شنبه 27 فروردین 1392 :: 21:24 :: نويسنده : jirjirak
پسـری که از دوس دخترش نپرسـه کجا میـری ،کجا میـای ؟،
بهـت نگه زود میـری خونـه ،
نگه رسیـدی زنـگ بـزن ،
نگـه روسریتـو بکـش جلـو ،
روزی 10بـار زنگ نزنـه ،...
جلوی دوستـاش دستتـو سفـت تر نگیـره ،
نگه فقـط 5min بیـا جلـوی در ببینـمـت ،
نبرتـت برف بـازی ،
واست عروسـک و پاستیـل و لواشک نخـره . .
اصن پسـر نیــــــــــــــــس . . . :|
شلغمه، هویجه، سیفی جاته، پلانکتونه ، جزء اشیـا محسوب میشه ، می خوام نباشه اصن... :| :-"
جمعه 23 فروردین 1392 :: 10:24 :: نويسنده : eshghe-abadi

سخت است


فراموش کردن کسی



که با او



همه چیز و همه کس را



فراموش می کردم !

پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 :: 00:35 :: نويسنده : eshghe-abadi

میخوام باهات حرف بزنم،ازخودم وخودت بگم،مثل تموم قصه هااگه بگی بروبرم،دلم میخوادنگات کنم،ازته دل صدات کنم،خنده که رولبات میادهرچی دارم فدات کنم،دلم میخوادپیشم باشی،وقتی دلم یه گل میخواد،گل شقایقم باشی،کاشکی بگی دوستم داری،بگی فقط منوداری،وقتی باهات قهرمیکنم نری وتنهام نزاری 

سه‌شنبه 20 فروردین 1392 :: 23:02 :: نويسنده : eshghe-abadi

هیچکس نمیدونه چقدر وقت داره تا پیش اون کسی باشه که براش اهمیت داره 

سه‌شنبه 20 فروردین 1392 :: 22:56 :: نويسنده : eshghe-abadi

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلق‌اند
این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود   

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران